محمد تقي جعفري
188
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
وجود بياورد . اگر متفكرى را ديديد كه با رجز خوانىهاى جالبش مىخواهد عدالتى را پىريزى كند كه سرمايهء كلان روحى را از تولستوى حذف كند و با فلان تزار او را مساوى قرار داده ، عدالت را برقرار كند بدانيد كه اين متفكر نه عدالت را مىشناسد و نه انسان را . اگر مكتبى را ديديد كه عدالت را چنين تفسير مىكند كه نيرو و فعاليتهاى مغزى بوجود آورندگان تمدنهاى اصيل را از منجمان مصرى گرفته تا هبل از سولا گرفته تا اسپينوزا و از دموكريت گرفته تا ژرژ تومسون و از هراكليد تا مولوى و تا هگل و از هومر تا ويكتور هوگو و از ارسطوى پير گرفته تا نيوتن و انيشتين و ماكس پلانك حذف كرده ، اين پيشتازان را با آن افرادى كه بقول امير المؤمنين عليه السلام : جايى جز آخور و جايگاه دفع مدفوع سراغ ندارند ، متحد و مساوى بسازند ، بدانيد كه اين مكتب نه از انسان و انسانيت اطلاعى دارد و نه معناى عدالت را مىفهمد . حذف كردن امتيازات آدميان و پايين آوردن و مساوى قرار دادن آنان با جانداران دو پا ، تباه كننده ترين ظلمى است كه بر انسانها روا ديده شده است . زندگى زنبور عسل چيزى است و حيات انسانى چيز ديگر . پا بپاى عدالت در حقوق زندگى اجتماعى ، عدالتى هم براى دارندگان امتيازات سودمند به حال انسانها لازم است كه پيشرفت تكاملى انسانها را به عهده گرفتهاند . آن كدامين مكتب است كه چپاولگران اجتماع را با پيش برندگان اجتماع بنام عدالت و دموكراسى يكى مىگيرد و ننگى ديگر بر ننگهاى تاريخ انسانها مىافزايد ما با مشاهدهء عينى تفاوت در افراد انسانها و لزوم ارزيابى امتيازات است كه مىگوييم : « عدالت منها نمىكند ، بلكه اضافه مىنمايد . » ما در تعريف عدالت ديديم كه عدالت عبارت است از رفتار مطابق قانون ، در آن هنگام كه مىخواهيم وجود استعداد و نيرويى سازنده در انسان را براى برابر